تا شقایق هست زندگی باید کرد ....

بودن با تو ...!؟
نویسنده : بهاره , ص - ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٩

هر چه بزرگتر می شدم ... دنیا کوچک تر می شد !

و هر چه عَمیق تر می شدم ... هَستی سَطحی تر !

هر چه فهمیده تر می شدم ... آسمان نَفهم تر !

و هر چه با خود آشنا تر می شدم ... با دیگران بیگانه تر !

 هر چه نیازمند تر می شدم ... زمین تُهی تر !

و هر چه زنده تر ... زندگی مَرگ زده تر !

و وای که چه سخت می گذشت ...

و چه سخت تر می شد ؛

و نمی دانم چه می شد اگر ....

اگر تو نمی رسیدی !؟

و حـــال بـــــا بــــــودن تــــــو

مهربانی آرامم می کند ... قصه خاموشم می کند ... نوازش مستم می کند ...

رویا غَرقم می کند ... دوست داشتن رامم می کند ... عشق تسلیمم میکند ...

شعر نَرمم می کند ... خاطره گرمم می کند ... خیال نئشه می آورد ...

اُمید پیوندم می دهد و ایمان مطمئنم می کند !؟

          ************************************************

************************************************

وقتی که بودی

هر زمزمه ؛ حرفی بود

هر اَبر

 بارانی ... گیاهی

اینک که نیستی

هر زمزمه ؛ آهی

هر اَبر

یک نقطه ... یک سیاهی !؟


comment نظرات ()