تا شقایق هست زندگی باید کرد ....

تو همیشه با منی ....
نویسنده : بهاره , ص - ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩

تو همیشه با منی ... مثلِ نَفس

و سایه ... پابه پای قَدم هایم

و مثل گوشواره ... به گوش بادبادک هایم

وقتی که هستی ...

تا آخرِ فصلِ زمستان را

بدون چَتر ؛ در باران راه می روم

و بی رنگی روزهایم را

با مداد رنگی های یادِ تو ؛ رنگ می زنم !

شُعرا می گویند :

" هر تار موی تو ؛ به اندازۀ یک قَصیده ست "

طفلکی شانه ؛ شب کور شد

بَس که در شب ؛ سفر کرد

وقتی که نیستی ...

انگار زمستان است ؛ و چترم را در باران گُم کرده ام

وقتی که نیستی ...

جَدول مُتقاطع تنهائیم را

با گریه و ناله و آه ؛ پُر می کنم

و برای همیشه چشمانم را

با گیاهِ باران پیوند می زنم !

وقتی که نیستی ...

گریه را بهانه می کنم !؟

با حَنجره ای خونین ؛ فریاد می زنم :

"با اولین مَلامت تو ؛ دردِ من ؛ آغاز می شود"

ای دشتِ سوختۀ من

بمیرم برای تو

که در حَریمِ اَندیشه اَت

سَراب تَجلی نمود ...!؟


comment نظرات ()
بـــا مــن بمـــــان ... !؟
نویسنده : بهاره , ص - ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩

 

گالری عکس نایت اسکین,نایت گالری,عکس عاشقانه,ولنتاین,کارت پستال عاشقانه,عکس های هنری,عکس زیبا,دخترانه,پسرانه,عکس طبیعتسال سالِ بَد ... سالِ باد ... سالِ اشک ... سالِ شَک 

من عشقم را در سالِ بَد یافتم ...

که می گفت : " مـأیوس نباش " !؟

من اُمیدم را در یأس یافتم ...

مهتابم را در شب ...

عشقم را در سالِ بَد یافتم !

و هنگامی که داشتم خاکستر می شدم ... گُر گرفتم !

زندگی با من کینه داشت ...من به زندگی لبخند زدم !

خاک با من دشمن بود ...من بَر خاک خُفتم !

من بَد بودم ... اَما بَدی نبودم ... از بَدی گُریختم

و من ستاره ام را یافتم ... من خوبی را یافتم 

به خوبی رسیدم و شکوفه کردم 

تو خوبی ... و این همۀ اِعتراف هاست .

من راست گفته ام و گریسته ام ...

و این بار راست می گویم تا بخندم 

زیرا آخرین اَشکِ من ؛ نُخستین لبخندم بود ...

تو خوبی ... و من بَدی نبودم 

تو را شناختم ... تو را یافتم ... تو را دریافتم ...

و حرف هایم همه شعر شد ... سَبک شد ...

عُقده هایم شعر شد ... بَدی شعر شد ...

و همۀ شعر ها ؛ خوبی شد !

به تو گفتم : " گنجشکِ کوچک من باش ...

 تا در بهارِ تو ؛ من درختی پُر شکوفه شَوم "

و برف آب شد ... شکوفه رقصید ... آفتاب دَرآمد 

من به خوبی ها نگاه کردم و عَوض شدم 

چرا که تو خوبی و این همۀ اِقرارهاست ...

بزرگترین اِقرارهاست !

من به اِقرار هایم نگاه کردم 

سالِ بَد رَفت و من زنده شدم 

تو لبخند زدی و من بَرخاستم 

دلم می خواهد خوب باشم 

دلم می خواهد تو باشم و برای همین راست می گویم 

نگاه کن .... با من بمان ...!؟


comment نظرات ()