تا شقایق هست زندگی باید کرد ....

چند کلام عاشقانه
نویسنده : بهاره , ص - ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٢

چه شغل عجیبی !

شروع هفته تو را می بینم

باقی هفته

به خاموش کردن خودم در اتاقم مشغولم!؟

<><><><><><><><><><><>

حکایت بارانِ بی امان است

این گونه که من دوستت دارم

شوریده وار و پریشان 

باریدن ؛ بر خزه ها و خیزاب ها

به بی راهه

و راه تاختن

بی تاب و بی قرار

دریایی جستن

و به سنگچین باغِ بسته دری , سر نهادن

و تو را به یاد آوردن

حکایتِ بارانی بی قرار است

این گونه که من دوستت دارم ... !؟

  <><><><><><><><><><><>

خلاصه بهاری دیگر ؛ بی حضور تو

از راه می رسد

و آن چه زیبا نیست

   زندگی نیست ...

   روزگار است...!؟

 

 


comment نظرات ()