تا شقایق هست زندگی باید کرد ....

سایه عشق ...!؟
نویسنده : بهاره , ص - ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٠

عکس هایی از لحظات عاشقانه انتظار

زمین ؛ باران را صدا می زند

گردش ماهی ؛ آب را می شیارد

باد می گذرد

چلچله می چرخد

و نگاه من ؛ گم می شود !!!

ماهی زنجیری آب است

و من ؛ زنجیری رَنج !

نگاهت ... خاک شدنی

لبخندت ... پلاسیدنی ست

سایه را بر تو فرو اَفکنده اَم ؛ تا بُتِ من شوی

نزدیکِ تو می آیم ؛ بوی بیابان می شنوم

به تو می رسم ؛ تنها می شوم

کنار تو تنهاتر شده ام !؟

از تو تا اوج تو

زندگی من گسترده است

از من تا من

تو گسترده ای

با تو بَرخوردم ؛ به راز پرستش پیوستم

از تو به راه اُفتادم ؛ به جلوهْ رنج رسیدم

و با این همه ؛ ای شفاف !

و با این همه ؛ ای شگرف !

مرا راهی از تو به دَر نیست

زمین ؛ باران را صدا میزند

من ؛ تو را

پیکرت را زنجیری دستانم می سازم

تا زمان را زندانی کنم

تا از تو ؛ برای خود ؛ اَبدیتی بسازم !؟

 


comment نظرات ()